رمان ظهور آبه چو فصل 866 - 868

خواندن چاپلr 866 - 868 از رمان ظهور آبه چو انلاین رایگان.

مشترک شدن برای آخرین به روزرسانی ها:

فصل 866

این مرد نه تنها به خود هونگ مائو سیلی زد، بلکه حتی از سو وی نیز خواست که آن را بکشد.

اما سو وی چگونه جرات کرد؟

وقتی جلسه دبیرستان را به یاد آوردم، هونگمائو دوباره احساس آرامش کرد.

سو وی فقط یک کرم بیچاره است که توسط خودش مورد آزار و اذیت قرار گرفته است، چقدر جرات دارد به خودش سیلی بزند!

"پسر، من نمی دانم شما کی هستید، اما شما بیش از حد مغرور هستید!" «موهای قرمز من، استاد جوان خانواده سان در شهر دونگهای است! چه کسی جرات دارد خانواده سان ما را در شهر دونگهای توهین کند!» جرات دارید به من سیلی بزنید؟» چشمان هونگ مائو نگاهی تمسخر آمیز داشت.

او نه تنها سو وی را مسخره می کند، بلکه داستین ژو را نیز مسخره می کند!

این مرد ناشناس در واقع به خودش سیلی زد!

او می خواهد داستین ژو از سرنوشت توهین به خانواده سان در شهر دونگهای بداند!

«فکر نکنید اگر سو وی را بشناسید می توانید سالم و سلامت باشید. پس از ضربه زدن به این استاد جوان، به شما توصیه می کنم اکنون زانو بزنید و خم شوید. این استاد جوان هنوز هم می تواند راهی برای زنده ماندن برای شما بگذارد!» در غیر این صورت، می توانید از سو وی بپرسید که آیا می تواند آن را نگه دارد یا خیر. زندگی تو!" پس از پایان سخنرانی، هونگ مائو دوباره بیان پیروزمندانه ای از خود نشان داد.

او فکر می کرد که سو وی در این زمان قطعا مطیع خواهد شد و قطعا به داستین ژو می گوید و از داستین ژو می خواهد که زانو بزند و عذرخواهی کند.

بالاخره او استاد جوان خانواده سان است!

اما سو وی مستقیماً به او نگاه کرد، تردیدی در چشمانش موج زد و در نهایت به قاطعیت تبدیل شد!

"سو وی؟ چی کار می خوای بکنی؟ عجله نکن و به این کوچولوی ناشناس بگو، بگذار زانو بزند و از من عذرخواهی کند!» هونگ مائو به تندی فریاد زد!

او چیزی را در چشمان سو وی احساس کرد!

"ترکیدن!" سیلی محکمی به صورتش شنیده شد.

به محض این که صدای هونگ مائو افتاد، سو وی دستش را بلند کرد و سیلی بدی به هونگ مائو زد!

این سیلی آنقدر قوی بود که حتی از نیروی داستین ژو هم قوی تر بود. صورت مو قرمز با سرعتی که با چشم غیرمسلح قابل مشاهده بود به سرعت قرمز و متورم می شد.

و سو وی با شدت سیلی اش را می زد. معلوم بود که همین سیلی دستش درد می کند.

به جز درد دستانش، چیزی که سو وی در این زمان بیش از همه احساس کرد، جالب بود!

عالیه!

خیلی تهویه شده!

او حتی می تواند این موهای قرمز را شکست دهد!

استاد جوان خانواده خورشید!

بله واقعا

رئیس درست می گوید!

فرقی نمیکنه چی باشه استاد جوان خانواده سان!

حالا که مصمم هستم با بزرگان همگام باشم!

چه استاد خورشید صرف!

گانگستر خانواده سان را زیر و رو کرد!

از سان کیانکون گرفته تا سون تیان، کدام یک توسط رئیس سیلی نزده است؟

من فقط یک موی قرمز کوچک زدم، این چیست؟

با فکر کردن به این موضوع، هیجان در چشمان سو وی کم کم سرد شد و در نهایت به تحقیر تبدیل شد.

برعکس، هونگ مائو در این زمان دیوانه می شود!

سو وی جرات کرد او را کتک بزند!

استاد جوان خانواده سو جرأت کرد

من به او تیراندازی کردم، استاد جوان خانواده خورشید!

چرا او

خانواده سو آنها به اندازه خانواده جیانگ قدرتمند نیست!

و بعد از اینکه سو وی را با چشمان خود دید، رنگ چشمانش به تدریج تبدیل به تحقیر شد.

این چیه؟

به خودت سیلی زدی؟

هنوز هم تحقیر کننده؟

خشم به سینه‌اش نشست و هونگ مائو تقریباً غرش کرد و فریاد زد: «سو وی! دیوانه ای!" "شما جرات دارید لائوزی را شکست دهید! آیا شما خانواده سو می خواهید در شهر دونگهای بنشینید؟» او تقریباً ناخودآگاه این کلمات را گفت زیرا قبلاً همیشه سو وی را اینگونه تهدید کرده بود.

چه کسی خانواده سان را قوی تر از خانواده سو می کند!

اما این بار واکنش سو وی مثل قبل نبود.

"متعجب؟ چرا؟ آیا از طرف خانواده سان به خانواده سو اعلام جنگ می‌کنید؟» سو وی به آرامی گفت، تحقیر در چشمانش قوی تر شد.

به گفته سو وی اکنون، این موهای قرمز به سادگی عقب مانده ذهنی است!

قبلا چطور میتونستم از این عقب ماندگی ذهنی بترسم!

"چی میگی تو؟ آیا بعد از اینکه مرا زدی فکر می کنی! آیا خانواده سان شما را رها می کنند؟» هونگ مائو دوباره غرش کرد. او به سادگی نمی توانست واکنش سو وی را تحمل کند!

"واقعا؟" سو وی خرخر کرد، دستش را بلند کرد و سیلی دیگری زد. "شما قبلاً بارها به لائوزی قلدری کرده اید، فکر می کنید خانواده سو شما را رها می کنند؟" صورتش دوباره سیلی خورد، سرخ شد. مائو با شوک صورتش را پوشاند و به سو وی نگاه کرد: "تو!" این مرد دوباره خودش سیگار کشید!

"تو چی هستی؟" سو وی دوباره سیلی زد!

بعد از اینکه این ذهنیت به وجود آمد، از نظر سو وی، موهای قرمز اکنون چیزی بیش از یک دلقک در حال پریدن نبود، و او دیگر هرگز از تهدید موهای قرمز نمی ترسید.

هونگ مائو صورتش را پوشاند و با وحشت عقب رفت.

حالا هربار که یه کلمه میگه سو وی سیلی میزنه که خیلی ناراحتش میکنه!

چون واقعا حریف سو وی نیست!

ناگفته نماند که سو وی مدتی نزد نیو چوان درس خوانده است، اما خود سو وی نیز استاد تکواندو است.

در چشم مردم عادی، این موجودیت در حال حاضر قوی است، به خصوص برای زباله هایی مانند موهای قرمز، بیش از حد کافی.

"منتظرم بمان! الان با خانواده سان تماس میگیرم!» هونگمائو چاره ای جز خروج از آخرین نجات دهنده خود نداشت.

"باشه، صبر می کنم." سو وی با بی تفاوتی گفت:

تلفن هونگ مائو شماره گیری شد. به عنوان یک شاگرد اصلی، شماره ای که او اکنون گرفته بود مستقیماً Sun Qiankun نامیده می شد!

عموی دوم، من را بیرون کتک زدند، شما باید برای من شلیک کنید! هونگ مائو با حالتی غمگین گفت.

سون کیانکون هم با شنیدن این جمله مستقیم منفجر شد!

در کل شهر دونگهای، چه کسی جرات انجام کاری با خانواده خورشید خود را دارد!

البته سون کیانکون می دانست که این موی قرمز چه فضیلتی دارد و اغلب باعث دردسر می شد.

اما سون کیانکون زیاد اهمیتی نداد

بر او، چون سون کیانکون آدم بسیار بزرگی است، می فهمد که این دنیا دنیایی است که ضعیفان می توانند قوی ها را بخورند.

تا زمانی که خانواده سان به اندازه کافی قوی باشد، هیچ کس به شاگردان خانواده خود از تحقیر نگاه نمی کند تا مشکل ایجاد کند.

برعکس، اگر خانواده سان به اندازه کافی قوی نباشد، شاگردان خانواده هر چقدر هم که قول بدهند مورد آزار و اذیت دیگران قرار خواهند گرفت.

وقتی به این فکر کرد، سون کیانکون بیشتر عصبانی شد زیرا احساس کرد که یک نفر موهای قرمز را کتک زده است که مشخصاً خانواده سان را در چشم او قرار نداده است!

سان کیانکون با صدایی سنگین پرسید: طرف مقابل کیست؟ هونگ مائو با شنیدن این صدا کمی هیجان زده شد، زیرا می دانست که این به معنای عصبانیت سون کیانکون است.

"من سو وی هستم." در این زمان، سو وی تماس تلفنی هونگ مائو را گرفت و نسبتاً سلطه جویانه گفت.

"بله، من این موهای قرمز را زدم، ایری سان، آیا به این دلیل به خانواده سو ما اعلام جنگ می کنی؟" سو وی با آرامش گفت:

خیلی وقت پیش متوجه شده بود. در واقع او نیازی به ترس از هونگمائو و خانواده سان نداشت.

مهم نیست که چقدر خانواده سان از خانواده سو قوی تر است، به این دلیل هرگز مستقیماً به خانواده سو اعلام جنگ نمی کنند!

قیمت در اینجا قطعاً چیزی است که خانواده Sun نمی توانند از عهده آن برآیند!

پس از شنیدن سخنان سو وی، سان کیانکون نیز شوکه شد.

او انتظار نداشت که طرف مقابل سو وی باشد!

او هنوز چیزی در مورد بزرگ ترین استاد خانواده سو می داند. سو وی که هرگز نظر محکمی نداشت چه زمانی چنین اعتمادی به دست آورد؟

فصل 867

سون کیانکون کمی گیج شده بود، زیرا از نظر او، سو وی در میان همه استادان جوان ثروتمند نسبتاً کم کلام و صادق بود.

حالا که مستقیم میتونه همچین حرفایی بزنه اصلا با شخصیتش جور در نمیاد!

"سو وی، می دانی در مورد چه چیز دیگری صحبت می کنی؟" اما سان کیانکون بالاخره سون کیانکون، دومین استاد معروف خانواده سان است، مردی که خانواده سان را خودش به اوج رساند.

اگرچه ذهنیت سو وی به یک معنا رشد کرده است، اما او هنوز بسیار بدتر از سان کیانکون است.

می‌خواهید بگویید، آیا خانواده سان به این دلیل با خانواده سو شما اعلام جنگ می‌کنند؟ "به نظر شما غیرممکن است، درست است؟" سان کیانکون با صدایی عمیق گفت:

صورت سو وی کمی متحیر شد، «مگه نه؟ این موی قرمز بد می کند، قبلاً چند بار به من قلدری کرده است، اما الان فقط یک بار او را کتک زدم، خانواده نوه شما نمی توانند قبول کنند؟» "من آن را باور نمی کنم. خانواده سان شما جرأت دارند به این دلیل به خانواده سو اعلان جنگ کنند!» سو وی دندان هایش را به هم فشار داد و گفت، وقتی این را گفت، هنوز کمی اعتماد به نفس داشت.

اما سون کیانکون تمسخر کرد.

"هیچ چیز غیر ممکنی وجود ندارد. دلیل هرچقدر هم که کوچک باشد، بهانه ای می شود تا دو خانواده اعلام جنگ کنند. این اصلاً تعجب آور نیست.» "اول از همه، خانواده Sun ما اولین خانواده است و خانواده سو شما فقط می تواند دومین خانواده را ارسال کند. اگرچه هر دو از خانواده درجه یک هستند، اما خانواده سو شما باید جلوی خانواده نوه ما پایین بیاید!» «از آنجایی که ما اولین خانواده هستیم، خانواده سو شما باید هر کاری که می کنید با خانواده نوه مودب باشند. قوانین!» "در غیر این صورت، شماره یک بودن چه فایده ای دارد؟" سان کیانکون با تندی پرسید.

و این صداها برای مدت طولانی در گوش سو وی تکرار می شد.

او ناگهان احساس کرد آنچه سون کیانکون گفت بسیار معقول است، گویی خانواده سو اکنون یک خانواده درجه یک هستند، اما در مقایسه، استحکام برخی از خانواده های درجه دو چندان بد نیست.

حتی گفته می‌شود که اگر خانواده سو به راحتی به خانواده‌ای درجه دوم اعلان جنگ کنند، باز هم نمی‌توان بهای پرداختی را دست کم گرفت و حتی خانواده سو هم توانایی پرداخت آن را ندارند!

بنابراین، خانواده سو به راحتی به یک خانواده درجه دوم اعلان جنگ نمی دهند، اما آن خانواده های درجه دو همچنان به خانواده سو احترام می گذارند و هرگز این را به عنوان متعلق به خود نمی گیرند.

در این لحظه، سو وی به طور مبهم احساس کرد که کار اشتباهی انجام داده است.

سان کیانکون ادامه داد: «این حقیقت است، گوش کنید، اگرچه شما بزرگ‌ترین استاد جوان خانواده سو هستید، اما موقعیت شما نسبتا محترم است.» "اما این بار شما با خانواده خورشید ما روبرو هستید! ما باید سر به خانواده خورشیدمان خم کنیم! وگرنه خانواده اول ما هرگز رها نمی‌کنند!» وقتی خانواده سان از خانواده سو شما توضیح می خواهند، شما حاضر به تسلیم شدن نبوده اید و نوه ما

تسلیم شدن خانواده به طور طبیعی غیرممکن است.

تضاد بین دو طرف تشدید خواهد شد و غیرممکن نیست که در نهایت به اعلان جنگ تبدیل شود. آیا این حقیقت را نمی فهمی!»

صدای سان کیانکون مثل رعد در گوش سو وی بود! سو وی مات و مبهوت شد. آیا او واقعاً اشتباه می کند؟ خانواده سان فقط یک خانواده دوم است که با خانواده سان اول روبرو است. به نظر می رسد پایین آوردن سر یک امر طبیعی است. آیا ممکن نیست خانواده دوم خود سرشان را خم نکنند و واقعاً باید به این دلیل تکیه کنند که حریف جرأت نمی کند به راحتی اعلام جنگ کند تا خانواده اول را مجبور به تسلیم کند؟ در مورد آن فکر کنید و بدانید که غیر ممکن است! در چشمان سو وی تردید وجود داشت و چشمانی که به هونگمائو نگاه می کرد نیز سوسو می زد. و هونگمائو با دیدن این صحنه بلافاصله هیجان زده شد. "چطور؟

سو وی، مغرور نیستی؟

شما دیوانه لائوزی هستید!

یک استاد جوان از خانواده سو جرأت کرد کاری به استاد انجام دهد. فکر کنم یادت رفته روزهایی که استاد کتک خوردی!»

«هنگ مائو اکنون به شدت مغرور است. تا زمانی که سو وی نصیحتش را بپذیرد، همه اینها دنیای او خواهد بود! او سو وی و داستین ژو را مجبور خواهد کرد که برای او زانو بزنند! در میانه این راه، او می خواهد داستین ژو و سو وی در حال کوبیدن سرش به صورت همه باشند! اون موقع مجبور شد با پاهاش سر دو نفر رو زیر پا بگذاره! این بهای توهین به هونگ مائو خانواده سان اوست! او می‌خواهد به همه اعلام کند که در این شهر دونگهای، خانواده سان مطلقاً نباید توهین شود! اما در این لحظه داستین ژو دوباره از سو وی تماس گرفت. "خوب، پس شما اعلام جنگ می کنید.

داستین ژو بدون درد یا خارش گفت. "اگر خانواده سان شما برای این موهای قرمز ارزش زیادی قائل هستند و دلیل آن را نپرسید، می توانید اعلام جنگ کنید.

من داستین ژو هستم. وقتی همین الان به موهای قرمزت زدم، در موقعیت خودم بودم.

اتفاقاً من و خانواده سو اکنون با هم متحد هستیم، وگرنه خانواده سان شما به سادگی به ما اعلان جنگ می‌کنند.

صدای داستین ژو همیشه ساکت بود و هیچ احساسی را نمی شنید، انگار چیزی می گفت که ربطی به او نداشت. اما صورت سو وی هیجان زده بود. این رئیس است! همانطور که انتظار می رفت، او و رئیس هنوز فاصله زیادی بین من وجود دارد! همچنین شوکی در چهره هونگ مائو بود. او متوجه نشد که چرا داستین ژو اینقدر مغرور است، حتی از سو وی متکبرتر. او فقط به طور مبهم احساس می کرد که نام داستین ژو، به نظر می رسید او آن را از جایی شنیده است. از طرف دیگر، سون کیانکون احساس کرد که ناگهان قلب فرو می رود! او انتظار نداشت که داستین ژو در کنارش باشد! با ادویه Sun Qiankun، آموزش سو وی بیش از حد کافی خواهد بود. اما او می دانست، داستین ژو کسی نیست که بتواند به راحتی او را گول بزند! حتی گفت که چندین بار با داستین ژو جنگیده است، اما نفهمیده است که داستین ژو چه جور آدمی است.

، اما از روال وجود کارت پیروی نمی کند.

داستین ژو، منظورت چیست؟ سان کیانکون با صدایی عمیق پرسید.

"شما و اتحاد خانواده سو، مقابله با خانواده خو بسیار دشوار است، در این زمان شما جرات دارید خانواده سان ما را تحریک کنید، واقعاً با خانواده سان ما مانند خرمالوی نرم رفتار کنید؟" سون کیانکون بیشترین تلاش را بر داستین ژو تحمیل کرد. فشار.

او می خواهد به داستین ژو یادآوری کند که داستین ژو اکنون یکی از بزرگترین مخالفان خود یعنی خانواده خو را دارد!

توهین به خانواده سان در این زمان قطعا حرکت عاقلانه ای نیست!

داستین ژو به آرامی گفت: "ههه، من نیازی به نگرانی در مورد کسب و کارم ندارم." شما نیازی به اعمال فشار بر من ندارید، مهم نیست که من یا رابطه با خانواده خو چیست؟ حتی مهم نیست چه کسی بازنده یا چه کسی برنده است.» اما مسئله امروز این است که اولاً افراد نوه شما مقصر بودند. اگر نمی خواهید به این موضوع بپردازید، بد نیست ابتدا با شما صحبت کنم. خانواده سان آن را تحویل می دهند!» داستین ژو نه مضطرب بود و نه آزرده، فقط با آرامش چیزی را توصیف می کرد.

اما در مقایسه با تهدید سو وی در حال حاضر، فشار بیشتری را بر سون کیانکون وارد کرد!

چون احساس می کرد داستین ژو واقعا توانایی انجام چنین کاری را دارد!

و حالا، خانواده خو در شرف تولد است و خانواده سان نمی توانند از خود محافظت کنند، بنابراین قطعا نمی توانند با داستین ژو مبارزه کنند!

فصل 868

تنها در یک لحظه، سان کیانکون رابطه کلیدی را پاک کرد.

نگو که این بار هونگ مائو داستین ژو را آزرده خاطر کرد.

حتی اگر داستین ژو بدون هیچ دلیلی هونگمائو را به شدت مورد ضرب و شتم قرار دهد، خانواده سان مطلقاً نمی توانند در این زمان چهره خود را با داستین ژو برگردانند!

"همین است، آقای ژو، هه، همه اینها یک سوء تفاهم است." سان کیانکون صورتش را عوض کرد و با لبخند گفت.

و این تغییر چهره داستین ژو را مبهوت کرد.

این خیلی سریع تغییر کرده است!

آیا بافر وجود دارد؟

مگه تو ثانیه آخر نمردی و ثانیه بعد یه لبخند هیپی داری؟

داستین ژو به عنوان یک روباه پیر، درک جدیدی از سان کیانکون در این زمان داشت.

"جایی که؟ از آنجایی که این یک سوء تفاهم است، پس فقط آن را واضح بگویید.» داستین ژو پاسخ داد.

سان کیانکون با صدای طعنه آمیزی گفت: "بله، بله، من هنوز مشتاقانه منتظر مبارزه شما با خانواده شو هستم. قبل از اینکه شما و خانواده شو بتوانید نتیجه را بگویید، هونگ مائو با عجله شما را آزار داد، پس واقعاً اینطور است. اشتباه او." «به هر حال، خانواده سان ما نیز خانواده معقولی هستند. اگر این آقای ژو است که شما جوان ما را مورد آزار و اذیت قرار داده اید، پس من باید درخواست استدلال کنم. حالا که سان جونیور ماست که او را آزرده خاطر کرده است. تو، پس من به تو عدالت خواهم داد. می‌توانید گوشی را به هونگمائو بدهید.» سخنان سان کیانکون نه تنها داستین ژو را طعنه زد، بلکه چهره خانواده سان را نیز حفظ کرد. می توان گفت با یک سنگ دو پرنده را می کشد.

داستین ژو اهمیتی نداد، فقط لبخند زد و گوشی را به هونگمائو برگرداند.

حفظ آبرو؟

این فقط یک ترفند کوچک است که توسط سان کیانکون انجام می شود، چیزی بیش از جستجوی آرامش خود.

حداقل در این مورد سان کیانکون او قبلاً منصرف شده است!

هونگ مائو تلفن را جواب داد و فقط می خواست به سان کیانکون چیزی بگوید که فرمان کمی عصبانی را در صدای سون کیانکون شنید: «عذرخواهی کن!» "عمو دوم، در مورد چی صحبت می کنی؟" هونگ مائو مبهوت شد.

او چندین سیلی متوالی از این دو نفر خورد و حتی از او عذرخواهی کرد؟

اما سان کیانکون اصلاً رفتار او را نادیده گرفت و به سردی خرخر کرد: «چی؟ آیا دستور من را زیر سوال می بری؟» "من ... جرات ندارم، عموی دوم، من می دانم چگونه این کار را انجام دهم." هونگمائو با صدای آهسته ای گفت: سر.

در خانواده سان، سون کیانکون همان حرف را می زند!

تلفن را قطع کرد و با شرارت به داستین ژو و سو وی خیره شد.

"چطور میگی؟" داستین ژو با نگاهی بازیگوش به هونگ مائو نگاه کرد.

"بله متاسفم." هونگ مائو سرش را پایین انداخت و این کلمات را بین دندان هایش فشار داد.

هه، مدتها پیش انجام این کار کافی نیست و من از چند سیلی نجاتت می دهم. داستین ژو دستش را دراز کرد و دستی به صورت هونگ مائو زد: "هی، دفعه بعد این کار را نکن." این مایه شرمساری است. !

تحقیر بی مبالاتی!

موی سرخ همیشه مغرور بوده، کی چنین شرمساری کشیده است!

اما این بار، او این کار را نمی کند

سرت را پایین نیاور و بی صدا همه چیز را تحمل کن، چون او تازه دستور سون کیانکون را دریافت کرده است!

"باشه، بزن بریم." داستین ژو در جوهر نیست، بالاخره از نظر او هونگمائو یک دلقک واقعی است و نمی تواند کوچکترین مزاحمتی را در قلبش ایجاد کند.

اما سو وی متفاوت بود. سو وی با هیجان، داستین ژو را دنبال کرد و چهره اش همچنان پر از هیجان بود.

"چیکار میکنی، روی صورتم گل هست؟" داستین ژو در حین رانندگی از سو وی پرسید.

از آنجایی که سو وی وقتی به او نگاه می کرد چشمانش خیلی غیرعادی بود، داستین ژو کمی ترسیده بود.

چشم ها کمی از کوره در رفته!

مردی که با تب به شما خیره شده است، چه احساسی دارید؟

تخمین زده می شود که راحت نباشد.

"رئیس، من واقعا شما را تحسین می کنم!" سو وی با هیجان گفت.

"چه چیزی مرا تحسین می کنی؟" داستین ژو شانه بالا انداخت. "این چیزی نیست جز انجام کاری که شما می خواهید مطابق با دل خود انجام دهید." داستین ژو واقعاً فکر نمی کرد که درست باشد. چه جای افتخاری

بالاخره چیزی که بعدا باید با آن روبرو شود خانواده خو است!

به صراحت بگویم، اگرچه طرح داستین ژو در حال حاضر بسیار ژو شیانگ است، اما او هنوز به خانواده Xu از خانواده Shangyin اعتماد کامل ندارد.

چون او هنوز حرف های شوی بینگیو را به خاطر می آورد.

در خانواده پنهان، استادان رزمی که در سطح ظاهر می شوند، اصلاً هیچ نیستند، و هیچ کس نمی داند چه کارت های حفره ای دارند.

حتی بیشتر، آنها وجودی بالاتر از استاد رزمی دارند!

بالاتر از استاد رزمی، آن چه نوع وجودی است؟

داستین ژو نه جرات تصور کردن داشت و نه می‌توانست تصور کند، زیرا فقط با یک استاد رزمی می‌توانست تعداد بی‌شماری از مردم عادی را بند بیاورد.

می توان گفت تا زمانی که استاد رزمی نباشد، حتی اگر صدها نفر یک استاد رزمی را محاصره کنند، استاد رزمی می تواند افراد زیادی را زخمی کند و عقب نشینی کند.

اساساً نیروی دو مفهوم است!

پس وجود بالاتر از استاد رزمی چطور؟

آیا می توان ده ها استاد رزمی را به تنهایی به بند انداخت؟

اگر اینطور است، پس هر چقدر هم که استاد رزمی در کنار شما آماده شده باشد، بی معنی است.

اما او نمی توانست تسلیم شود. بالاخره او نمی دانست خانواده خو چه قدرتی دارند.

غیرممکن است که خودم را بترسانم و به شکست خود اعتراف کنم فقط به خاطر برخی حدس های خودم.

این قطعاً سبک داستین ژو او نیست.

"رئیس داری به چی فکر میکنی؟" سو وی با کنجکاوی پرسید.

او واقعاً می خواست بداند وجودی مانند داستین ژو به چه چیزی فکر می کند.

"این چیزی نیست، فقط فکر دیوانه کننده است." داستین ژو کمی لبخند زد و ماشین را متوقف کرد.

آنها به شهر لوجینگوان رسیده اند. داستین ژو همه ده استاد رزمی را که شو وی به اینجا فرستاده بود ترتیب داده بود.

اجازه دهید سو وی آن را اینجا ترتیب دهد.

دلیلش هم ساده است. سو وی برای زندگی با او در خانه خود مناسب نیست، زیرا تضمین اینکه او هیچ اطلاعات مهمی مانند ژو مو را فاش نمی کند دشوار است.

به عنوان مثال، داستین ژو فعلی قصد دارد با خانواده خو، یک خانواده گوشه نشین، مبارزه کند.

ژو مو ممکن است نداند که خانواده خو چه نوع موجودی بودند.

اما او باید بداند که این یک چیز بسیار خطرناک است و قطعا در آن زمان داستین ژو را متوقف خواهد کرد.

بنابراین داستین ژو قصد نداشت به سو وی اجازه دهد با او زندگی کند.

او سو وی را به اقامتگاه استاد رزمی برد و او را ترتیب داد و او را به استاد رزمی پیشرو معرفی کرد.

نام این استاد رزمی خو لی است و او رهبر ده استاد رزمی است.

پس از شنیدن معرفی داستین ژو، زو لی سر تکان داد: "معلوم شد که پسر خانواده سو است، بنابراین ما قطعا از آن مراقبت خواهیم کرد." پس از همه، ما همچنین می دانیم که این بار در برابر خط اصلی خانواده خو، خانواده سو نیز چیزی است که نمی توان نادیده گرفت. با قدرت مبارزه، در این مرحله، آقای ژو نیازی به نگرانی در مورد آن ندارد. داستین ژو نیز سری تکان داد. حالا که شو لی اینطور به او اطمینان داد، خیالش راحت شد. بگذارید سو وی اینجا زندگی کند، شاید او هنوز بتواند با این جنگجویان صحبت کند. استاد کمی کونگ فو یاد می گیرد.

بعد از توضیح مستقیماً قصد رفتن داشت.

اما در این زمان، شو لی دوباره با او تماس نگرفت، "من می توانم ورود استاد سو را درک کنم." "اما دم های پشت آقای ژو به چه معناست؟"

مشترک شدن برای آخرین به روزرسانی ها: