خواندن فصل 627 - 629 از رمان ذوب شدن در شیرینی تو انلاین رایگان.
مشترک شدن برای آخرین به روزرسانی ها:
فصل 627
بله ، همه کسانی که مادر هستند سخت کار نمی کنند. از همان ابتدای بارداری ، در آن دوره ، او از کودک در شکم خود مراقبت کرد و از یک تصادف کوچک ترسید. هر مادر بارداری بسیار عالی است. بله ، آنها ترجیح می دهند کمی سختی را به تنهایی تحمل کنند تا فرزندانشان در امنیت باشند ، زیرا کودک یک تکه گوشت است که از بدن آنها افتاده است.
نوشیدنی تانیا و رنا یه بدون هیچ حرفی چت کردند. همه چیز در مورد بارداری است.
وقتی آلتون یك طبقه پایین آمد ، تانیا آن در حال خوردن میوه بود و رنا یی دیگر از بین رفته بود.
"رینا کجاست؟" آلتون یه با صدای عمیقی پرسید.
"او به طبقه بالا رفت." تانیا سیب را خورد.
آلتون یه به سمت تانیا آن راه افتاد و نشست و دستش را در آغوش گرفت و بیشتر کار کرد.
تانیا آن سرش را برگرداند تا به آلتون یه نگاه کند ، نمی دانست چرا ، فکر کرد که آلتون یه کمی عجیب است.
"عمو ، چه مشکلی داری؟" تانیا آن پرسید.
"هیچ چیز ، فقط فکر کردن ، من می خواهم شما یک زندگی آرام داشته باشید ، یک زندگی که هیچ کس آشفته نباشد." آلتون یه منتظر بود
تانیا آن با شنیدن منظورش صورتش چروک شد. الان حالش خوب نیست؟ چرا او ناگهان خواست این حرف را بزند.
"آیا اوقات خوبی نداشتیم؟ چرا ما ناگهان در این مورد صحبت می کنیم؟ "
تانیا آن فقط آنچه را در قلبش بود گفت اما او نمی دانست که آلتون یو چه فكری می كند.
آلتون یك سرش را برگرداند و با چشمانی پیچیده و ترسو به تانیا آن نگاه كرد.
تانیا آن با چشمان بزرگ و آبکی خود به آلتون یه نگاه کرد. او در این زمان نمی توانست احساسات آلتون ی را ببیند.
«خب……»
آلتون یك ناگهان خم شد و لبهای تانیا آن را كشید و طرف دیگر چشمهایش را باز كرد و به مرد خوش تیپ مقابلش نگاه كرد.
آلتون یه کssed Tanya این بار بسیار سلطه گر است. دست های تانیا آن نمی دانست که کجا باید دست هایش را بگذارد ، بنابراین او فقط می تواند گردن آلتون ی را نگه دارد ، و آلتون یss بیشتر و بیشتر دیوانه شد.
تانیا به چیزی فکر کرد و دستش را روی سینه آلتون یی گذاشت.
"وجود دارد ... گنجینه ای وجود دارد ... نوزاد وجود دارد."
در یک کلام ، آلتون یه حرکت خود را متوقف کرد ، و سپس به آرامی فحش داد.
"متاسفم ، آیا شما صدمه دیده اید."
تانیا آن با شنیدن آن خندید. چطور ممکن است او اینقدر ریاکار باشد.
"نه."
"من امروز مجبور نیستم سر کار بروم ، چطور می توانم شما را به بازار برسانم؟" آلتون یه پیشنهاد داد.
چشمان تانیا آن با شنیدن کلمه "مرکز خرید" روشن شد و مدام سر کوچک خود را روشن کرد. Alton Ye دستش را دراز کرد و موهای Tanya An را پس از دیدن مالید.
"برو ، من این هفته در کنار تو خواهم بود." آلتون یه با لبخند گفت.
من این هفته با شما می مانم و از شما به خوبی مراقبت می کنم. در آینده امیدوارم بتوانید با روزهایی سازگار شوید که من در کنارتان نیستم. آلتون یه اینو تو قلبش گفت.
"آیا شما مجبور نیستید که به محل کار خود بروید؟"
اگرچه او می دانست دستیارهای ویژه زیادی در شرکت آلتون یو وجود دارد ، اما عدم تصویب وی به عنوان رئیس جمهور کمی بد بود.
"من یک هفته مرخصی گرفتم و این هفته با شما خواهم ماند."
"وای! شوهرم بسیار مهربان است. " تانیا آن با خوشحالی گفت.
آلتون یك دست خود را دراز كرد و گونه های تانیا را فشار داد ، هر دو نفر آماده شدند و سپس به سمت بزرگترین مركز خرید لانگچنگ رفت.
در این زمان هنوز تعداد زیادی از مردم در مراکز خرید حضور دارند و آلتون یه از ترس اینکه مبادا دیگران به تانیا آن برخورد کنند ، تانیا آن را در آغوش گرفت.
همه با دیدن آلتون یه و تانیا آن تعجب کردند و با آن دو آشنا نبودند. از زمان اعلام این دو نفر ، با اضافه شدن یک عروسی باشکوه ، همه به تانیا آن حسادت می ورزند ، و حتی آلتون یک را می پرستیدند.
در طول مسیر ، همه با چشمانی تحسین برانگیز و حسود به آلتون یه و تانیا آن نگاه می کردند. این دو حزب کار اشتباهی انجام نمی دادند و هنوز هم در اطراف خود قدم می زدند.
تانیا آن با چشمهای تیز یک مغازه کودک فروشی را در کنار خود مشاهده کرد و با آلتون یه دوید.
"چگونه می توانم بعد از مادری هنوز اینقدر فرسوده باشم." گرچه لحنی سرزنش کننده بود ، اما حاوی تمارض و درماندگی بود.
پس از شنیدن این ، تانیا با شیطنت زبان خود را بیرون داد ، "مگر تو کنار من نیستی؟"
آلتون یك برق احساساتی را در چشمانش شنید كه زودگذر بود.
"خوب ، بیایید برویم و نگاهی بیندازیم." "هوم!"
تانیا آن با خوشحالی داخل آن قدم زد. راهنمای خرید آلتون یه و تانیا آن را دید. وقتی آنها آلتون ی را دیدند ، چشمانشان روشن شد و با دقت منتظر ماندند.
این اولین بار است که او خدای شیفت شب را می بیند و شستشو می دهد. او در عکسها بسیار خوش تیپ است. او انتظار نداشت که شخص واقعی زیباتر از عکس ها را ببیند. این نوع خوش تیپ فراتر از کلمات است.
"آقای. شما خانم یه ، آیا به چیزی احتیاج دارید؟ " راهنمای خرید با احتیاط پرسید.
"آیا فقط یک فروشگاه کودک در این مرکز خرید وجود دارد؟" تانیا آن پرسید.
"بله ، خانم یی ، فقط خانواده ما در اینجا هستند ، اما همه اینها درجه یک هستند ، تا زمانی که برای نوزادان باشد ، ما آنها را از اینجا تهیه خواهیم کرد." راهنمای خرید با لبخند گفت.
"پس بیایید اول نگاهی به خودمان بیندازیم ، بیایید اول کار کنیم." تانیا آن با لبخند گفت.
"خوب ، فقط اگر چیزی دارید به من بگویید."
تانیا آن سر تکان داد ، و سپس دست خود را دراز کرد تا آلتون یه را در داخل بپیماید.
راهنمای خرید درست است ، در اینجا مجموعه ای خیره کننده وجود دارد ، تا زمانی که در مورد نوزادان باشد ، می توان از آنها در اینجا استفاده کرد.
تانیا آن دراز شد و لباس کوچکی را برداشت که بسیار زیبا به نظر می رسید. تانیا یک فکر در مورد یک هوی و هوس ، و آن را با آلتون یک مقایسه کرد.
"ههههه!"
آلتون یو درمانده به همسرش نگاه کرد ، این لباس کودک است ، نه لباس او.
"عمو عمو ، این لباس چطور؟"
"عمو عمو ، این کفش ها چطور؟" "شوهر ، بیا ببین این پستانک خیلی ناز است."
"شوهر ، این کالسکه نوزاد چطور؟"
"شوهر من در این کلاه ظاهر خوبی ندارد."
""
تانیا آن مدام صحبت و تماشا می کرد و آلتون یی یکی یکی به آنها جواب می داد و هیچ وقت اثری از بی حوصلگی نشان نمی داد.
سرانجام ، پس از مدت ها خرید ، تانیا آن یک ست لباس و یک جفت کفش دوست داشتنی خرید. او می خواست کالسکه بخرد ، اما مینگ آلتون یک شب ماندن را متوقف کرد زیرا او می خواست طراحی کند.
تانیا آن پس از شنیدن آن مدت ها خوشحال بود ، اما اکنون بیش از دو ماه طول کشید و خیلی زود بود ، بنابراین او فعلا چیز زیادی خریداری نکرد و نمی دانست که آیا این یک زن یا مرد
"خسته ای؟" آلتون یواش یواش پرسید.
تانیا آن با شنیدن این جمله ، "خسته نیستم" سرش را تکان داد.
تانیا آن با لبخند به آلتون یه نگاه می کرد ، تا زمانی که با او بود احساس خستگی نمی کرد و سپس او بیشتر خوشحال و شاد ، با انرژی بود و هر چقدر بازی کند اطلاعات نمی خواست ، زیرا او وقت زیادی نداشت ، همچنین باید به امور شرکت رسیدگی کند ، بنابراین او را تا زمانی که اوقات فراغت دارد بیرون می کند و سپس او تا پایان بازی می کند.
فصل 628
تانیا آن با لبخند به آلتون یه نگاه می کرد ، تا زمانی که با او بود احساس خستگی نمی کرد و سپس او بیشتر خوشحال و شاد ، با انرژی بود و هر چقدر بازی کند اطلاعات نمی خواست ، زیرا او وقت زیادی نداشت ، همچنین باید به امور شرکت رسیدگی کند ، بنابراین او را تا زمانی که اوقات فراغت دارد بیرون می کند و سپس او تا پایان بازی می کند.
آلتون یك پس از شنیدن موهایش را برای مالیدن موهای تانا دراز كرد و به چشمان غیر قابل خرابش نگاه كرد.
"اگر خسته ای ، به من بگو." آلتون یه آهسته گفت.
"هوم! میدونم میدونم." تانیا آن با لبخند گفت.
"پس حالا می خواهید چه چیزی را ببینید؟"
"خوب ... من می خواهم لباس ها را ببینم ، به نظر نمی رسد مدت زیادی است که لباس خریده ام." تانیا آن گفت.
"خوب ، پس من همسرم را برای خرید لباس همراهی می کنم." آلتون یه با لبخند گفت.
بعداً ، آلتون یه تانیا را برای خرید لباس به طبقه پنجم برد.
تانیا آن به یک فروشگاه لباس مردانه آمد ، و او می خواست یک کت و شلوار برای Long Ye و Alton Ye بخرد.
تانیا آن وارد مغازه لباس شد و پیراهن سفید را در کنار خود برداشت و روی بدن آلتون یه اشاره کرد. او می دانست که آلتون یه پیراهن سفید را خیلی دوست دارد و او سایرین را دوست ندارد.
"این پیراهن چطور؟" تانیا آن نگاه کرد و به او نگاه کرد.
"خیلی خوب."
"پس ما به این یکی احتیاج داریم."
"خوب است"
تانیا آن پیراهن را در دستان آلتون ی قرار داد ، سپس به انتخاب یکی از آنها برای Long Ye رفت و در آخر یک کت سیاه را انتخاب کرد که به سبک و سن Long Ye متعلق بود.
تانیا آن پس از خرید و بررسی ، لبخندی زد و بازوی آلتون ی را گرفت و او همه چیز را به همراه داشت.
وقتی دو نفر مشغول صحبت و خندیدن بودند ، دیدند که فرد مقابل ناگهان متوقف شده و به فرد مقابل خود نگاه می کند.
تانیا آن نمی تواند کمک کند اما بعد از دیدن آن در آغوش آلتون یی سوراخ شد. آلتون یی نیز شانه تانیا آن را محکم گرفته و با سردی به فرد مقابل نگاه می کرد.
افرادی که در مقابل تانیا آن و آلتون یی ایستاده بودند ، با آغوش دور سینه ، و لبخند ضعیفی روی صورتشان به آنها نگاه کردند.
"یو! من انتظار نداشتم که رئیس جمهور یو نیز برای بازدید از بازار بیاید. این واقعاً یک چیز نادر است. " طرف مقابل شوخی کرد.
"بیا دنبالم." آلتون یه خونسرد گفت.
"به دنبال شما ، من چنین سرگرمی ندارم. من هم همین الان اومدم اینجا علاوه بر این ، شما مالک این مرکز خرید نبودید. " یون یان با لبخند گفت.
"آیا در قلب من روشن نیست؟" آلتون یه خونسرد پرسید.
"نگاه کن ، آیا فقط مشکوک نیستی." یون یان بی گناه گفت
آلتون یه تانیا را با یک دست محکم نگه داشت ، او نمی دانست چرا یون یان در این لحظه ظاهر شد.
او کمی نگران بود ، نگران بود که یون یان در اینجا کمین کرده باشد. خودش ترس نداشت ، اما نگران تانیا آن بود.
یون یان به آنها نگاه کرد ، سپس نگاهش را به شکم تانیا آن معطوف کرد و با لمس معنی گوشه لب گفت.
"واقعاً به خانم یه تبریک میگم." یون یان با لبخند گفت.
تانیا آن صدای سفتی بدنش را شنید و سپس محکم لباسهای آلتون ی را با دو دست گرفت.
"بیا بریم." آلتون یه نگاهی به تانیا آن انداخت.
"خوب!"
آلتون یه تانیا را گرفت و یون یان را نوشید و از آنجا رد شد. یون یان برگشت و بعد از دیدن آن خندید.
"جالب است." یون یان با لبخند گفت.
پس از عزیمت ، آلتون یه و تانیا آن به رستوران بعدی آمدند تا بنشینند.
"عزیزم! حالت خوبه؟" آلتون یه خیلی نگران پرسید.
"من خوبم ، فقط کمی ترسیده ام." تانیا آن گفت.
"پس حالا باید برگردیم؟" آلتون یه پرسید.
"اما من نمی خواهم اکنون برگردم. اکنون می توانید با سختی زیاد مرا همراهی کنید. فکر می کنم می توانید مدتی مرا همراهی کنید و در خانه دیگر کاری برای انجام دادن نیست. " تانیا آن گفت.
"خوب ، پس من با شما خواهم بود. اکنون دیر شده است ، بیایید چیزی برای خوردن سفارش دهیم. "
اکنون تانیا یک زن باردار است ، نمی تواند گرسنه باشد ، اما نمی تواند معمولی غذا بخورد. اگرچه غذای اینجا هنوز خوب است ، اما آلتون شما توجه ویژه ای خواهد داشت.
بعداً ، Alton Ye به تانیا یک قسمت میوه ، بخشی از رشته فرنگی و مقداری سبزیجات سفارش داد که برای تانیا مفید است.
"آیا شما استیک می خورید؟"
"خوب! فقط اینها را بخورید ، اینها برای شما مفید هستند و شما هنوز هم باردار هستید. "
تانیا آن وقتی به استیک روبرو نگاه کرد لبهای خود را جمع کرد. در واقع ، او همچنین می خواست استیک بخورد ، اما به فکر کودک در شکم خود بود ، بنابراین چیزی نگفت.
بعد از خوردن غذا ، آلتون یه به یک تماس تلفنی پاسخ داد ، به نظر نمی رسید چهره او خیلی خوب باشد. پس از دیدن تانیا آن ، او همچنین دریافت که چهره آلتون یون خیلی خوب نیست ، اما او چیزی نگفت ، فقط خسته بود. مینگ آلتون با شنیدن این حرف ، تانیا آن را پس گرفت.
در بین راه ، تانیا آن نتوانست در برابر قصد خواب مقاومت کند و در راه به خواب رفت ، آلتون یه تمام تلاش خود را کرد تا ماشین را نرم رانندگی کند.
زنگ صدای جرنگ جرنگ.
زنگ صدای جرنگ جرنگ.
آلتون یك با ترس از بیدار كردن تانیا كه خوابیده بود بلافاصله تلفن را بلند كرد.
"سلام!" Alton Ye صدای خود را پایین آورد.
من نمی دانم شخص مقابل چه گفته است ، چهره آلتون یی بسیار موج زده و لرز شد.
"می بینم." بعد از گفتن این حرف ، تلفن را قطع کرد.
در طول راه ، چشمان آلتون یك غمگین بود ، و تمام بدن او برودت سردی ایجاد می كرد. این واقعاً باعث تعجب مردم شده بود که شخص تلفنی چه گفته است.
سرانجام ، تا زمانی که آلتون یه به خانه بازگشت ، خصومت او آرام شد.
آلتون یی با احتیاط تانیا آن را از اتومبیل بیرون آورد و چیزهایی که خریداری کرد در دستان او بود.
در اتاق نشیمن ، یک نینگ و نینگ وانیوان در اتاق نشیمن نشسته بودند ، صحبت می کردند و می خندیدند ، بازگشت آنها را تماشا می کردند و سریع بلند می شدند.
"ش ، من از قبل خوابیده ام." آلتون یه با صدای آهسته گفت.
یک نینگ و نینگ وانیوان با شنیدن صدای خود تغییر دادند ، اما آنچه در دست او بود.
"آلتون یی برگشت و تانیا آن را به اتاق خواب طبقه بالا برای استراحت بغل كرد و لحاف را به آرامی پوشاند.
پس از پوشاندن لحاف ، او در آنجا به حالت نیمه چمباتمه نگاه می کرد و به تانیا آن نگاه می کرد ، و بدون تغییر حرکات خود ، در آنجا نیمه چمباتمه می زد.
"تانیا ، عصبانی خواهی شد؟ اما مهم نیست عصبانی باشید یا نه ، من باید کاری را که باید انجام دهم انجام دهم. اگر قابل حل نباشد ، من هر روز نگران شما هستم.
امیدوارم بتوانید بدانید که طی چند روز آینده با شما خواهم بود. من می خواهم شما بدانید که من عمیقا و عمیق شما را دوست دارم و می توانم هر کاری را که دوست دارم انجام دهم. "
Alton Ye زیاد کنار تخت تانیا آن صحبت کرد ، اما تنها جواب آلتون Ye حتی نفس کشیدن بود.
سرانجام ، آلتون یه بلند شد ، گونه گونه تانیا آن را اذیت كرد ، با احتیاط بیرون رفت و در را به آرامی بست ، اما چشمانش پر از مأیوس شد.
در پایان ، او فاصله کمی را بست و رفت. بعد از اینکه او به طبقه پایین آمد ، نینگ وانیوان رشته ها را پخت و می خواست که آلتون یه کمی غذا بخورد ، اما انتظار نداشت که آلتون یو فقط از طبقه پایین راه برود و برود ، نینگ وان یوان و آنینگ بعد از دیدن آنها صحبت نمی کردند زیرا آنها نمی دانم چه خبر است
فصل 629
در پایان ، او فاصله کمی را بست و رفت. بعد از اینکه او به طبقه پایین آمد ، نینگ وانیوان رشته ها را پخت و می خواست که آلتون یه کمی غذا بخورد ، اما انتظار نداشت که آلتون یو فقط از طبقه پایین راه برود و برود ، نینگ وان یوان و آنینگ بعد از دیدن آنها صحبت نمی کردند زیرا آنها نمی دانم چه خبر است
پس از رفتن آلتون یو ، بلافاصله با اتومبیل خود را به شرکت رساند. اگرچه او قبلاً یک هفته تعطیلات را گذرانده بود ، اما مجبور بود شخصاً برای بعضی کارها آنجا باشد.
پس از رسیدن به شرکت ، مستقیماً به دفتر رفتم ، جایی که جیمز یی در آن منتظر بود.
"موضوع چیه؟" آلتون یه خونسرد پرسید.
"این همان چیزی است که ما امروز صبح کشف کردیم. برخی از فروشندگان اسلحه همکاری خود را با ما لغو کردند. " جیمز یی با احترام گفت.
"آیا روشن است که چرا؟" آلتون یه اطلاعات رو پایین نگاه می کرد.
"دلیل آن هنوز پیدا نشده است." جیمز یی با احتیاط گفت.
"سپس بررسی کنید تا وقتی که علت آن را بفهمید ، حتی اگر زمین را سه پا حفاری کنید ، باید کشف کنید." آلتون یه خونسرد گفت.
"بله."
"صبر کنید ، چرا آنها می خواستند همکاری با ما را لغو کنند؟" آلتون یه نگاهی به جیمز یی انداخت.
"آنها به دو دلیل می خواستند با ما انصراف دهند: کیفیت و قیمت بالا ، اما کلمات ما بارها و بارها مورد آزمایش قرار گرفتند و قیمت کاملاً مطابق با الزامات آنها بود. آنها قبلاً همکاری خوبی داشته اند ، اما این بار ناگهان اگر می خواهید همکاری خود را با ما لغو کنید ، کسی باید مشکل ایجاد کند. " جیمز یی با خونسردی گفت.
"آیا آن کالاها برگشته اند؟" آلتون یك با خونسردی پرسید.
"بله ، همه آنها در انبار هستند." جیمز یی با صدای عمیقی گفت.
Alton Ye ایستاد و لباسهایش را گرفت و پس از شنیدن آن جلو رفت و گفت: "بیا و با من ببین".
بعد از اینکه Ye Ye شنیدید ، چیزی برداشت و به دنبال او دوید.
یه ساعت بعد.
آلتون یه و جیمز یی به یک انبار مخفی آمدند. انبار به اندازه کافی بزرگ است تا بتواند با یک زمین فوتبال مقایسه شود. با این حال ، نمای بیرونی خیلی لوکس نیست. کمی قدیمی به نظر می رسد. دیده می شود که این مکان از مدت ها قبل وجود داشته است. بالا
آلتون یه از ماشین پیاده شد و به سمت درب انبار رفت. دستش را دراز کرد و در زنگ زده را هل داد. در این لحظه ، او كاملاً فراموش كرد كه دچار اختلال بهداشتی است.
قدم به قدم جلوتر رفتن ، صدای کفش های چرمی که روی زمین می افتد ، فضای آرام را مانند موسیقی حس می کرد.
جیمز یی صحبت خود را متوقف کرد: "همه بیست جعبه در اینجا وجود دارد و ..."
"و همه آنها عقب نشینی کردند." آلتون یه آروم گفت.
"بله."
صدای عامیانه
صدایی آمد ، آلتون یك جعبه ها را باز كرد و آنچه به نظر می رسید اسلحه هایی بود كه به زیبایی در جعبه ها قرار گرفته بودند.
چشمانش بلافاصله گ sulر شد و دستش را دراز کرد ، یک اسلحه سیاه را برداشت ، با آن در دست بازی کرد.
"آیا می دانید پایان نقض قرارداد با من چیست؟" لحن آرام پر از قصد قاتل بود.
"زیردستان می دانند." جیمز یی با صدای عمیقی گفت.
"اگر می دانید ، فقط آن را انجام دهید. وقتی با من در مورد شرایط مذاکره می کنید ، باید ببینید آیا او چنین توانایی را دارد یا نه. "
"زیردستان می فهمند که من این مسئله را به درستی اداره خواهم کرد." جیمز یی با جدیت گفت.
نمی دانم چرا وی ، دقیقاً پس از پایان صحبت های جیمز یی ، چشمان آلتون یك لحظه جدی شد ، او ناگهان برگشت ، بازوی خود را بلند كرد و اسلحه را مستقیماً به پیشانی جیمز یی گرفت.
وقتی جیمز یی آن را دید ، مردمک او کوچک شدند و او نمی دانست که چه خبر است. آیا او کار اشتباهی انجام داده است یا اشتباه گفته است؟
در حالی که جیمز یی با وحشت به آلتون یه نگاه می کرد ، دست آلتون یک کمی حرکت کرد.
در زدن.
جیمز یی هم ترسیده نبود اما بعد صدای افتادن روی زمین را شنید.
سر خود را به طور ناگهانی برگرداند ، مردی را دید که تمام لباسهای سیاه را روی زمین خوابیده بود و ضربه آلتون یو به ابرو مرد برخورد کرد.
"استاد ، این شخص ...
"حرف نزن ، هنوز افراد داخل آن هستند." آلتون یه خونسرد گفت.
چهره جیمز یی پس از شنیدن آن حالت گنگ شد ، چشمهایش اطراف را رصد می کرد و با احتیاط به طرف آلتون یو رفت. در این زمان ، هر دو نفر قبلاً ظاهری پشت به هم شکل داده بودند.
"واقعاً مردم اینجا هستند؟ اما آنها چگونه وارد شدند؟ " جیمز یی با صدای عمیقی پرسید.
"ما بعد از اینکه اول آنها را حل کردیم ، در مورد آنها صحبت خواهیم کرد." آلتون یه خونسرد گفت.
"آره." جیمز یی با احترام گفت.
من نمی دانم که چه زمانی ، آلتون یه و جیمز یی این وضعیت را حفظ کردند ، اما به نظر می رسید که هیچ کس بیرون نمی آید. این توقف نزدیک به یک ساعت بود.
"این بهتر از استقامت است." جیمز یی با خنده گفت:
"پس از آن به این بستگی دارد که استقامت چه کسی قوی باشد." پس از پایان صحبت های آلتون یه ، لبخند شرورانه ای بر لبانش ظاهر شد.
به محض تمام شدن سخنان آلتون یو ، در انبار جابجایی به پا شد و هنوز هم قدمهایی وجود داشت.
"مطمئناً کافی است." جیمز یی با صدای عمیقی گفت.
نمی دانم چه زمانی ، پنج مرد با لباس سیاه یکدست در مقابل مردم Alton Ye ایستاده بودند و اسلحه هایی را در دست داشتند و بسیار خونسرد لباس می پوشیدند.
"ترور" آلتون یه خونسرد گفت.
پنج نفر سیاهپوش طرف مقابل صحبت نکردند و مستقیماً با آن پسر عجله کردند.
آلتون یه و جیمز یی چشمانی تیزبین داشتند و حتی اصلاً به آنها اهمیت نمی دادند.
بنگ بنگ بنگ.
بنگ بنگ بنگ.
بنگ بنگ بنگ
بلافاصله صدای انقطاعی در انبار شنید.
و آلتون یه نمی دانست چه وقت شلاق اضافی در دست او بود. شلاق روی آن خاردار بود و ضربه زدن به شخص چقدر درد داشت.
آلتون یه شلاق را پس گرفت ، و سرانجام آن را محکم تکان داد ، چشمانش پر از قهر خونخوار بود.
شلاق محکم به دور شخص حریف پیچیده شده بود ، قادر به مبارزه نبود و فقط می توانست درمانده بمیرد.
پس از معامله با این افراد ، آلتون یك دهان زنده به جا گذاشت ، تازیانه را به سمت جیمز یی انداخت ، به سمت مردی كه روی زمین افتاده بود قدم زد و چمباتمه زد.
خار
آلتون یه هم توجه نکرد. بازویی که توسط این شخص خنجر در دست خراشیده شد نیز کمی عمیق بود. به محض دیدن آلتون یه ، جلو می رفت و به او یاد می داد. آلتون یك دست خود را بلند كرد ، اما جیمز فقط با دیدن آن می توانست بایستد. پشت سر او
"چگونه وارد شدی؟"
"من چیزی در مورد قتل نمی گویم."
"بسیار پررنگ ، اما جسارت شما به نظر من بی فایده است."
Alton Ye پس از صحبت ایستاد ، "او را برگردانید و منتظر او باشید ، از او غافل نشوید."
انداختن این کلمات ، زخم خونریزی شده را چنگ انداخته و دور شد.
جیمز یی سر خود را برگرداند و با تمسخر به مرد روی زمین نگاه کرد ، "من فکر می کنم وقتی زمان آن فرا می رسد سفت خواهید شد ، پس برای پدر و مادر خود گریه نکنید."
"متعجب! من هیچ پدر و مادری ندارم. "
"هه! میله را بلند کنید. " جیمز یی با لبخند گفت.
مردی که روی زمین افتاده بود پس از شنیدن آن حرفی نزد ، و بعد از دیدن Ye Ye ، چیزی نگفت ، اما قصد قاتل بیش از حد داشت. او به جلو حرکت کرد و مستقیماً مرد را به سمت بالا کشید ، کشید و بیرون رفت ، منتظر او باشید. او همچنین باید در اینجا با آن مقابله کند و مجبور است اجساد را به عنوان هدیه در داخل بسته بندی کند.
مشترک شدن برای آخرین به روزرسانی ها:
چگونه می توانم فصل بعدی 630 را پیدا کنم